درباره نویسنده
رژین دلفان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • رژین دلفان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • تئاتر نرفتیم
  • نمایش تراس
  • خانه عروسک
  • نقد تئاتر راجدی بگیریم
  • خسیس
  • راز ماندگاری هملت
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩٠/۸/٢۸
  • ۱۳٩٠/۸/٢۱
  • ۱۳٩٠/۸/۱٤
  • ۱۳٩٠/۸/٧
دوستان من
  • و پیامی در راه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



صحنه مرا می خواند
وبلاگی در باره تئاتر
خسیس
نویسنده: رژین دلفان - ۱۳٩٠/۸/۱۱

خلاصه داستان:

   قهرمان داستان مرد ثروتمندی است بنام هارپاگون که زن او مرده، پسری بنام کلئانت و دختری به اسم الیز دارد. او بشدت پول به جانش بسته است تا حدی که پول خود را در زیر خاک پنهان می کند و روزانه چند مرتبه به آن سر می زند زیرا اعتقاد دارد«بهترین طعمه برای جلب دزدها، صندوق های آهنی است و اولین چیزی هم که مورد دستبردشان واقع می شود گاوصندوق است»، همچنین دختر خود را به مردی می دهد که جهاز نخواهد.
پسرش کلئانت عاشق دختری به نام ماریان می شود که حاضر است در صورت توافق نکردن پدرش با این ازدواج با ماریان به کشور دیگری سفر کند و با پول کمی زندگی کند ولی قبل از اینکه جریان ازدواج خود را با پدرش در میان بگذارد متوجه می شود پدرش هم می خواهد با ماریان ازدواج کند.
الیز هم عاشق والر است و برای اینکه پدرش والر را به دامادی بپذیرد، والر در نقش مستخدم وارد خانه هارپاگون می شود تا نظر او را جلب کند.
کلئانت به همراه نوکر خود تصمیم می گیرد پولی که هارپاگون در باغ چال کرده بود را بدزدد؛ سپس از پدرش می خواهد با ازدواج خودش با ماریان موافقت کند تا صندوقچه را به او برگرداند. از طرف دیگر مشخص می شود والر و ماریان،خواهر و برادر هستند و مردی که برای مسئله کاری نزد هارپاگون آمده بود،پدرشان است؛ سپس خواجه آنسلم (پدر ماریان و والر) تمام مخارج ازدواج را که هارپاگون بر عهده نگرفت، بر عهده می گیرد. در پایان کلئانت به ماریان، الیز به والر و هارپاگون به صندوقچه خود می رسند.

 

سوال : دلیل تازگی نمایشنامه خسیس چیست؟

نظرات ()



راز ماندگاری هملت
نویسنده: رژین دلفان - ۱۳٩٠/۸/۱٠

خلاصه داستان:


هملت، شاهزاده دانمارکی که در مرگ پدرش ، عزادار است و از ازدواج شتابزده مادرش گرترود با  کلادیوس عمو یش که حالا پادشاه شده، نگران و ناراحت است. روح بدر را ملاقات می کند
و در می یابد که کلادیوس برادرش را  کشته تا  بتواند با ملکه ازدواج کند و بر تخت  پادشاهی بنشیند. روح از هملت می خواهد که انتقام بگیرد و هملت نیز قول انجام این کار را می دهد. هملت تظاهر به دیوانگی می کند. درباریان این را به حساب عشق او نسبت به افلیا دختر پولونیوس وزیر می گذارند.

هملت از دسته ای از بازیگران می خواهد صحنه قتل پدرش را در حضور شاه و ملکه بازی کنند. پادشاه که عصبانی و مظنون شده است تصمیم می گیرد هملت را به انگلستان بفرستد و ترتیبی فراهم آورد تا او را در آن کشور بکشند. وقتی هملت به حضور مادرش می رود و ملکه شروع به سرزنش او می نماید. شاهزاده هم مادر را متهم به دروغ گویی  و تزویر مینماید و مرگ همسرش را به خاطر می آورد. پولونیوس که اصلاً آدم فضولی است،پشت پرده اطاق ملکه پنهان می باشد. هملت که از وجود او آگاه می شود، به تصور اینکه کلادیوس پشت پرده اطاق ملکه پنهان می باشد. هملت که از وجود او آگاه می شود، به تصور اینکه کلادیوس پشت پرده مخفی شده، با خنجر وی را می کشد. بعد به همراهی دو نفر از درباریان به نام روزنکرانتس و گیلدنسترن به طرف  انگلستان حرکت می کند.
 
    اوفلیا از مرگ پدرش و رفتار عجیب هملت نسبت به او و غیبت طولانی برادرش در فرانسه دیوانه می شود. برادرش لایرتیس از سفر باز می گردد و با شنیدن خبر قتل پدرش، بسیار خشمگین شده قسم می خورد انتقام بگیرد. کلادیوس تقصیر را به گردن هملت می اندازد. اوفلیا از غم برادرش، خود را غرق می کند. در همین حین کشتی هملت مورد حمله دزدان دریایی واقع می شود و دزدان او را به دانمارک می فرستند. هنگامی که به دانمارک می رسد، شاهد مراسم تشییع جنازه  اوفلیا می شود. او و لایرتیس هر دو بسیار غمگینند و هنگام تدفین اوفلیا بر سر اینکه کدامیک عزادار اصلی هستند بینشان نزاعی در می گیرد. کلادیوس که از انتقام جویی لایرتیس مطلع است به او پیشنهاد می کند که هملت را به یک مسابقه شمشیربازی دعوت نماید هملت با وجود آنکه می داند، کلادیوس شمشیر لایرتیس را به سم آغشته کرده است، این دعوت را می پذیرد. در هنگام شروع مسابقه، ملکه به افتخار پسرش شراب می نوشد، غافل از اینکه شاه آن را به خاطر هملت با سم آمیخته است. درحین نبرد هملت زخمی می شود و بعد، شمشیر این دو نفر با یکدیگر عوض می گردد و هاملت زخمی بر لایرتیس وارد می کند لایرتیس بر زمین می افتد و درحال مرگ اعتراف می کند که مقصر اصلی کلادیوس است و از هملت تقاضای بخشش می کند. هملت با خنجر شاه را می کشد و به هوریشیو امر می کند به فورتینبراس شاهزاده نروژی بگوید که پس از مرگش او شاه دانمارک خواهد بود. فورتینبراس پس از مرگ شاهزاده جوان می رسد و قول می دهد تشییع جنازه پر شکوهی برای او ترتیب دهد.

طرح  یک سوال :

به نظر شما راز ماندگازی هملت چیست؟

نظرات ()